سلطان محمد مطربي سمرقندي
258
تذكرة الشعراء ( فارسي )
و اشعار را ، بسيار خوب مىگفته و گاهى از نوّاب سلطان سعيد خان ، رعايت مىيافته ، صاحب ديوان است ، ديوان او را ، مؤلف ديده بود ؛ بسيار نيكو واقع شده . جناب ملّا باقى ، به خوردنى ، ميل تمام داشته ! در صحبت يكى از سلاطين ، خوردنى بسيار خورده و به « امتلا » مرده ، از خوشطبعان مقرر است و اين غزل از گفتار اوست : غزل : نرود مهر تو از سينهء من ماه كسى * جهد كن تا نبود در پى تو آه كسى خواهم از تو نفسى دور نباشم ، چه كنم ؟ * نيست چون كار جهان ، هيچ به دلخواه كسى دل ما را چو سرشك از نظر خويش مران * به گدايان درت حيف مكن شاه كِسِى گر گرفتار شدم ، از غم عشقت چه عجب ! * هست بسيار از اين واقعه در راه كِسِى دل « باقى » مكن آزرده كه نيكو نبود * كه بود در پى تو ، آه سحرگاه كسى